تبليغاتX
اوپانیشاد

شنبه دوم اردیبهشت 1391

...


آورده اند روزي مريدي از شيخ دليل ترافيک و ازدياد خودروها را جويا همي شد. شيخ همي فرمود: دليل اصلي ترافيک چيزي نيست جز نداشتن کاباره! مريدان انگشت در دهان شيخ را ندا دادن: يا شيخ چون است (چگونه است)؟ شيخ فرمود: بيست درصد خودروها به دنبال دختر همي گردند و بيست درصد دگر دختر را يافته به دنبال جا همي گردند و بيست درصد باقي برادران بسيج اند که به دنبال آن 40 درصد همي گردند. ... واين چنين شد که مريدان رم کردند و يقه ها دريدند و اشک ها ريختند و سر به بيابان گذاردند


نوشته شده توسط ... در 14:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم بهمن 1390

حسنی نگو





حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی،ابرو کوتاه،زبون دراز،واه واه واه
نه سيما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پريسا جون
هيچ کس باهاش رفيق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش مي گفت : حسنی می ری به سربازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتيا
ويبره مي رفت تو کوچه ها

گليه چرا ويبره ميری ؟
دارم ميرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنين با زانتياي نقطه چين

يه کمي به من سواری مي دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اينکه من قشنگم ،درس خونم و زرنگم

اما تو چی ؟
نه کا ر داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خيال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز،واه واه واه


در واشد و پريچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ،تپل مپولو ،ميای با من بريم بيرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه مي کرد توو کوچه را
داد زد وگفت :اوی ! بی حيا

برو خونه تون تورا بخدا
دختر ريزه ميزه

حسابي فرز وتيزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خيال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی يا نازی ؟

من نازی جوانم
مياي بريم کافي شاپ؟
نه جانم

چرا نمی آی ؟
واسه اينکه من صبح تا غروب ،پايين ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال يک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری؟ فقط هزار خيال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه،زبون دراز،واه واه واه

حسنی يهو مثه جت
رسيد به يک کافی نت

آن شد و رفت تو چت رووم
گپيد با صدتا خانووم!

هيشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چي هستی ؟

تو دنيای مجازی
علافی کرد و بازی!

خوشحال و شادمونه
رفت و رسيد به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگيرم ؟
اره می خوام اره می خوام

چاهار تا شرعن بگيرم ؟
آره می خوام آره می خوام

حسنی اومد موهاشو
يه خورده ابروهاشو

درست و راست وريس کرد
رفت و توو کوچه فيس کرد

يه زن گرفت وشاد شد
زی ذی شد و دوماد شد...


نوشته شده توسط ... در 20:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم آبان 1390

اگه عاشق شدی

 

شکسپیر:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب، بزار بره
اگه برگشت که ماله توئه
اگر برنگشت، سَم که داری، خودتو بکش!

خوشبین:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره….
نگران نباش، حتماً بر می گرده
—-
شکاک:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره….
اگه برگشت، ازش بپرس چرا
—-
صبور:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برنگشت، اونقدر صبر کن تا برگرده
—-
خوشگذران:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
وقتی برگشت، اگه هنوز عاشقش هستی،
دوباره ولش کن بره
بعد دوباره اگه ….
—-
فعال دفاع از حقوق حیوانات :
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
درواقع همه موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن

وکلا:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
بند ۱ تبصره دوم از ماده واحده الحاقی پنجم از
” قانون آزادی ازدواج” به طور صریح می گوید که … .

زیست شناس:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
حتما” تکامل پیدا میکنه
—-
آمارشناسان:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
,اگه اونم عاشق تو باشه، احتمال بازگشتش زیاده
!اگر عاشق تو نباشه، به هر حال توزیع
Weibull
و رابطه شما غیر محتمله

فروشنده:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت، قرارداد ببند، اگه برنگشت، چه خوب، “بعدی!”

نماینده بیمه:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش برنامه رو نشون بده،
اگه برگشت، ثبت نامش کن،
اگه برنگشت، پی گیرش شو و هیچ وقت بی خیال نشو

فیزیکدان:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت، این قانون جاذبه است
اگه برنگشت، یا مقدار اصطکاک بیشتر از نیروی جاذبه است، یا زاویه برخورد
بین دو جسم در زاویه مناسب تنظیم نشده

ریاضیدان:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت که ۱+۱ = ۲ (خیلی ساده اس)
اگه بر نگشت،
Y=2X-log (0.46Y^2+(cos( 52/34X))x 5Y^(- 0.5)c)
که مقدار ثابت زمان بی نهایت بازگشته C

مدل امروزی:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت، که مال توئه!
!اگه برنگشت پیداش کن و بکشش!!

 

نوشته شده توسط ... در 11:1 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم آبان 1390

پ ن پ

 

پدربزرگم فوت کرده، تو قبرستونیم. دوستم زنگ زده میگه: کجایی؟
میگم: قبرستون.
میگه: واسه چی؟
میگم: واسه پدر بزرگم.
میگه: اِ ، فوت کرد؟
ـــ پـَـ نه پـَـ ! تمرینی اومدیم مانور بدیم اگه یه وقت اتفاقی افتاد هول نشیم!

*
رفتم جلسه ثبت نام، یک ساعت وایسادم. طرف اومده میگه: میخوای ثبت نام کنی؟
ـــ پـَـ نه پـَـ! اومدم حالتو، احوالتو، سفید رویتو، سیه مویتو ببینم، بروم...!

*
مرغ رو از فریزر در آوردم. میگه می‌خوای غذا درست کنی‌؟
ـــ پـَـ نه پـَـ ! خانوادش اومدن، میخوان از سردخونه ببرن خاکش کنن!

 

*
با نامزدش رفته طلافروشی حلقه بخره.
فروشنده می‌گه: واسه نامزدی می‌خواین؟
ـــ پـَـ نه پـَـ ! سر صحنه فیلمبرداری ارباب حلقه ها بودیم، حلقه کم آوردیم، اینه که مزاحم شما شدیم!
 

 

نوشته شده توسط ... در 19:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390

... رانندگی خانمها ...

     

        

    پرسش : اگر يک خانوم مشغول رانندگي باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بريده و نمي گيرد چکار مي کند ؟!
    الف ) قبل از اينکه هيچ حادثه اي روي دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهي ديار باقي مي شود
    قاف ) سعي مي کند يک ايستگاه اتوبوس پيدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ايستگاه آن را نگه دارد
    ذال ) در همان حال با همسرش تماس مي گيرد و از او کمک مي خواهد
    نون ) سفره ابوالفضل نذر مي کند که زنده بماند

    پرسش : هنگامي که يک خانم راهنماي سمت چپ خودرواش را مي زند ، اين به چه معناست ؟!
    الف ) يعني مي خواهد به سمت راست برود
    قاف ) يعني مي خواهد شيشه سمت چپ خودرواش را پايين بياورد
    ذال ) يعني مي خواهد پشت فرمان موبايلش را درآورد و با همسرش تماس بگيرد
    نون ) يعني مي خواسته برف پاک کن را بزند

    پرسش : اگر يک خانوم در حين رانندگي بخواهد از بين دو خودروي در حال حرکت عبور کند چکار مي کند ؟!
    الف ) بعد از از بيخ کندن آينه بغل جفت خودرو ها از بينشان عبور مي کند
    قاف ) اول به خودروي سمت راست مي کوبد بعد به خودروي سمت چپ سپس با همسرش تماس مي گيرد
    ذال ) ابتدا جوري به خودروي سمت راست مي زند که او منحرف شود و به خودروي سمت چپ برخورد کند سپس از روي دو خودرو عبور مي کند
    نون ) يک بوق مي زند و راننده دو خودرو تا متوجه مي شوند او خانوم است سريعا به او راه مي دهند که برود

    پرسش : زمانيکه يک خانوم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرو اش با سرعتي بيش از 20 کيلومتر در حرکت است اين به چه معناست ؟!
    الف ) يعني پاشنه کفشش روي پدال گاز گير کرده
    قاف ) يعني با همسرش تماس گرفته و فهميده که او با يک خانوم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است
    ذال ) يعني يادش آمده که بچه اش را داخل ماشين لباسشويي جا گذاشته
    نون ) يعني پشت فرمان خوابش برده

    پرسش : معمولا يک خانوم راننده وقتي خودرو اش پنچر مي شود چکار مي کند ؟!
    الف ) ابتدا سعي مي کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند
    قاف ) تا اولين آپاراتي با پنچري راه مي رود تا پدر لاستيک و تيوپ و رينگ در بيايد
    ذال ) به آتش نشاني زنگ مي زند
    نون ) ماشين را وسط خيابان رها مي کند و با همسرش تماس مي گيرد

    پرسش : خانوم هاي راننده به کدام قسمت خودرو بيش از بقيه علاقه مند مي باشند ؟!
    الف ) آينه ها ؛ چون اگر در هنگام رانندگي کوچکترين خدشه اي در ميکاپ آن ها بوجود آيد آن ها را آگاه مي کند
    قاف ) پخش سي دي ؛ چون آهنگ هاي ملايم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگي کاهش مي دهد
    ذال ) برف پاک کن ؛ چون خودش شيشه را تميز مي کند و نيازي نيست که براي تميز کردن شيشه هم با همسرشان تماس بگيرند
    نون ) داشبور ؛ چون رژ لب ، پنکک ، موچين ، ريمل ، کرم سفيد کننده ، مداد چشم ، بيگودي و کلي چيزهاي ديگر داخل آن جا مي شود

    پرسش : هنگامي که يک خانوم راننده از داخل آينه مشاهده کند که يک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار مي کند ؟!
    الف ) هول مي شود و پايش را مي گذارد روي ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد مي کند
    قاف ) جيغ مي کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهاي ديگر به داخل جوي آب مي افتد و بعد با همسرش تماس مي گيرد
    ذال ) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خيابان متوقف مي کند تا بتواند بيمار داخل آمبولانس را ويزيت کند و يکسري دارو گياهي و دار و دواي خانگي برايش تجويز کند
    نون ) در حال حرکت فرمان را ول مي کند و براي بهبودي بيمار داخل آمبولانس دست به دعا بر مي دارد

    پرسش : اگر يک خانوم راننده بخواهد خودرو اش را بين دو خودروي پارک شده پارک نمايد ( پارک دوبل ) چکار مي کند ؟!
    الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروي جلويي و چراغ جلوي خودروي عقبي بوسيله سپر ماشينش ، با همسرش تماس مي گيرد
    قاف ) آنقدر منتظر مي ماند تا راننده يکي از دو خودرو بيايد و ماشينش را بردارد
    ذال ) به مخترع ماشين فحش مي دهد که چرا ماشين را طوري اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بين دو خودرو به راحتي پارک کرد
    نون ) از يک عابر مذکر مي خواهد که خودرو را برايش پارک کند

    پرسش : اولين اقدامي که يک خانوم راننده بعد از تصادف انجام مي دهد چيست ؟!
    الف ) جيغ کشيده و بيهوش مي شود
    قاف ) با شوهرش تماس مي گيرد
    ذال ) مي گويد : « آخ ببخشيد مي خواستم ترمز بگيرم اشتباهي گاز دادم »
    نون ) اول به خاطر سالم ماندنش يک ديگ شله زرد نذر مي کند بعد هم عهد مي کند که ديگر پشت رل ننشيند

    پرسش آخر : شما بعنوان يک مرد اگر خانومتان گواهينامه رانندگي اش را بگيرد و بخواهد که با خودروي شما رانندگي کند چکار مي کنيد ؟!
    الف ) وقتي که او سوار خودرو مي شود گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد
    قاف ) کلا براي هميشه گوشي موبايلتان را خاموش مي کنيد
    ذال ) اصلا گوشي و سيم کارتتان را با هم مي بريد مي فروشيد
    نون ) گوشي و سيم کارت و خودرو تان را يکجا مي فروشيد و بعد هم خانومتان را طلاق مي دهيد

 

نوشته شده توسط ... در 14:16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم آبان 1390

پَـــ نَ پَــــ


لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار میکنم بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه ؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رو زمین داشت گریه میکرد گذاشتمش رو دلم آروم بگیره بعد بش میگم کاری داری باش مگه ؟ میگه پَـــ نَ پَـــــ صدا گریه اش تا تو اتاق من میومد اومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن

 
پارتی بودیم ... ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن ...
رفیقم میگه دارن میرقصن!؟
پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده
 
رفتیم واسه عروسی باغ اجاره کنیم ... یارو میگه جای امن میخای ؟
پَـــ نَ پَـــ یه باغ بده تجاوز خورش خوب باشه مهمونا روش حساب کردن !
 
چشام پر اشک، بغض تو گلوم
میگه میخوای گریه کنی ؟!
پَـــ نَ پَــــ میخوام ببینم با چشام میتونم بشاشـم ؟!
 
بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین ...
تازه میپرسه خورد به دستت؟
پَـــ نَ پَـــ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی
 
یارو با موتور زده بهم ....خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد اومده میگه سرت داره خون میاد؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ من خودنویسم جوهرم پس داده
 
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید
دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟ گفتم پـَـــ نَ پـَــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره
 
به داداشم میگم سر رات داری میای یه لیوان ابم بیار بهم میگه تشنته میگم:پـَـَـ نَ پـَـَـــ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم
 
رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین، میگه بال مرغ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم
 
دختره داره غرق میشه میگم دستتو بده به من میگه می خوای نجاتم بدی؟!
پَـــ نَ پـَـــ میخوام واست لاک بزنم!
 
دوستم پشت چراغ به ماشين بغلي گفت خانوم ميشه شمارتونو داشته باشم ؟
دختره شصتشو بلند کرد ،بعد رفيقم ميگه به نظرت بهم بيلاخ داد؟
گفتم پَـــ نَ پَــــ پيشنهادت خيلي قشنگ بود داره لايک ميکنه
 
زنگ زدم عکاسی نوبت بگیرم واسه عکس گرفتن ، دختره گوشی رو برداشته ، میگم ببخشید خانم امروز وقت خالی کی دارید ؟ میگه واسه عکس گرفتن ؟ پَـــ نَ پَـــ واسه اینکه با خونواده خدمت برسیم !!! بعد میخنده میگه 6 وقت داریم . بهش میگم قبل از 6 هم کسی نوبت داره ؟ میگه پَـــ نَ پَــــ امروز رو کلا واسه شوهر آیندم خالی کردم .
 
به بابام میگم تلویزیونو بزن کانال دو ... میگه روشنش کنم ؟
پَـــ نَ پَــــ تو بزن دو ... من هُل میدم روشن شه ....
 
رفتیم کوه ... دارم چوب جمع میکنم ...
میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟
پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت ...
 
مانتوش ۱۵ سانت بالای باسن مبارکشه، آرايششم که شبيه جن و پری شده ... حالا بماند که موهاش قرمزه !
ميگه به نظرت برم بيرون گشت ارشادم بهم گير ميده ؟!
پَـــ نـ پَـــ ميبرنت صدا و سيما تو برنامه‌ی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی
 
دارم به خواهر زادم دیکته میگم ... رسیده آخر خط میگه دایی برم سر خط ؟!
پَ نـــ پَ بقیشو رو فرش بنویس !
 
پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!
 
اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته
 
دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم ... بی بی انداختم ...
میگه بی بی بازی کردی؟
پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم
 

میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری ٢سال پیش
 
گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان...
سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟
بله...
-خودتون کجا کار می‌کنید؟؟
...- تو گاوداری..!!!
- کارگر هستین؟؟؟
- پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم
 
 تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟یه نور از آسمون اومد پایین گفت: پـَــــــــ نَ پَــــــــ نشستم با ابی چای مینوشم.
 
 
آقاهه 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون
 
 
(منو داداشم دو قلوییم)در حال قدم زدن بودیم داداشم چند متر جلوتر از من راه میرفت یارو اول داداشمو دید اومد جلوتر منو دید, رنگش پرید برگشت گفت دو قلویید گفتم:پـَـــ نَ پـَـــ اجسام از آنچه در آينه مي بينيد به شما نزديك تر است
 
رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن
میگه ۴۰ لیتر؟
پَـــ نَ پَــــ ۴۰ تا قاشق چای خوری
 
به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پَـــ نَ پَــــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد
 
 
از دل درد دارم میمیرمو جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب میخورم .
بعد 2 ساعت یارو اومده بیرون میگه دستشویی داری ؟؟
میگم پَـــ نَ پَـــ دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین میکنم.
 
ايستك خريدم ، در باز كن رو دادم به دوستم ، ميگه : با اين بازش كنم ؟!!!
ميگم پَــــ نَ پَــــ !!! روش راست كليك كن ! اوپن ويت رو بزن ! با اينترنت اكسپلور بازش كن !!
همچين نگام ميكنه ميگه : كاش وي پي ان داشتم ! چون اگه الكل داشته باشه فيلتره !!!
 
 
 به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ تو نگهشدار من نردبون و میچرخونم!
 

رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: اِ زنته؟ میگم: پـَ نَ پـَ، دختر همسایس اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه
 
داداشم ميخواد ببينه چند كيلوه ، ميگه برم رو ترازو ؟!
ميگم : پَـــ نَ پَـــ ، كليك راست كن رو خودت ، برو تو پروپرتيس ببين چند كيلويي !!!
تازه ميخنده ميگه : احمق جون اگه موسو رو خودم نگه دارم مينوسه چند مگم !!!
 
دوستم در یخچالو باز کرده,دیده هیچی توش نیس,میپرسه:واقعا خالیه!؟
میگم پَــ نَ پَـــ هیدنشون کردیم که غریبه ها نبیننشون !!
 
میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پَـــ نَ پَـــ ژاپونه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم!
 
دارم رو تردمیل عینه خر میدووم یارو مبگه اینجوری میدویی لاغر کنی؟؟میگم پـَــ نَ پـَـــ دارم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده میشم...!!
 
پایان نامم تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام حمله کنم
 
از دستشویی اومدم بیرون، همکارم منتظر وایستاده منو دیده میگه، تو بودی تو دستشویی؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ سه نفر دیگه هم هست، من اول شدم !
 
رفتم سر یخچال به مامانم میگم موز خریدی؟میگه پـَـَـ نَ پـَـَــــ خیاره تو زعفرون خوابوندم.
 
دوستم زنگ زده خونمون بهم میگه فردا میای دانشگاه جزوه هارو بیار.....مامانم میگه دوست دانشگاهیت بود؟....پَـ نَ پَـ دوست زمون جنگ بود تو عملیات والفجر 8 .....نقشه ی عملیات رو میخواست ببینه
 
نمونه...برای آزمایش بردم آزمایشگاه. دختره میگه:برای آزمایش آوردین!؟؟
میگم :پـَـَـ نَ پـَـَــــ آوردم شما غنی سازیش کنی ببرم واسه نیروگاه اتمی بوشهر
 
آنتی پـَـَـ نــ پـَـَــ

حموم بودم، مامانم می زنه به در می گم بـــله ؟ می گه حمومی ؟ می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اینجا لندنه، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی.
میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم.


نوشته شده توسط ... در 23:49 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم شهریور 1390

پررو بازی


يه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودن کلاغه سفارش چايي ميده چايي رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو مي پاشه به مهموندار
مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي! چند دقيقه ميگذره باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده باز يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار
مهموندار ميگه : چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي !
بعد از چند دقيقه کلاغه چرتش ميگيره
خرسه که اينو ميبينه به سرش ميزنه که اونم يه خورده تفريح کنه ...
مهموندارو صدا ميکنه ميگه يه قهوه براش بيارن قهوه رو که ميارن
يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
خرسه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي
اينو که ميگه يهو همه مهموندارا ميريزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپيما ميبرن که
بندازنش بيرون خرسه که اينو ميبينه شروع به داد و فرياد ميکنه
کلاغه که بيدار شده بوده بهش ميگه: آخه خرس گنده تو که بال نداري مگه
مجبوري پررو بازي دربياري!!!!!!!!


نکته مدیریتی :  قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت  ارزیابی کنید

نوشته شده توسط ... در 17:46 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم شهریور 1390

چیز هایی که از والدینم آموختم

 

 

هر كاري جايي دارد:

اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!

دعا:

دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!

منطق:

به خاطر اینکه من می گم!

آینده نگری:

اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!

رعایت آداب غذا خوردن:

موقع غذا خوردن دهنت رو ببند!

توجه:

اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!

استقامت:

تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!

چرخه ی زندگی:

من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت رو از این دنیا می کنم!

اصلاح رفتار:

تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!

قناعت:

میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن من مادرشون بودم!

انتظار:

وایسا برسیم خونه…

مراقب از خود:

ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!

رشد کردن:

اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!

کنایه:

گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!

ژنتیک:

باید به خاطر ژن بابات باشه!

اصل و نصب:

این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟

خرد:

وقتی به سن من برسی می فهمی!

عدالت:

یه روزی بچه داری میشی و امیدوارم بچه هات عین خودت بشن

 

نوشته شده توسط ... در 14:0 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم شهریور 1390

خر


                
         
        چنين حکايت کنند که در روزگاران قديم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود. نره خر در انديشه بود که زوجه ای مرغوب اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه   خر همسايه برود.

        

        مادر که پاردُمش از گردش روزگارساييده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج بايد مغز خر و دل شير داشت، می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بيم دارم.


        نره خر که از عطر يونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بيم راه مده ،هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام ديگر نگران چه هستی ،اکنون آنچه می توانی در حق اين خرترين انجام بده که  يار چشم انتظار است و رقيب بسيار..

        سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به ميمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خريت آنها آغاز گرديد و اينک ادامه ماجرا...

        

        


        

        

        چون که شد صيغه عاقد جاری         هر دو گشتند خر يک گاری


        بعد آن وصلت خوب و خَرَکی           هردو خوشحال وليکن اَلَکی
        هر دو خرکيف ازين وصلت پاک    روز وشب غلت زنان در دل خاک
        نرّه خر بود پی ماچۀ خويش         آخورش چال ، علف اندر پيش
        ماچه خر با ادب و طنّازی              داشت می داد خرک را بازی
        بُرد سم های جلو را به فراز      پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز


        گفت به به چه خر رعنايی         مُردم از بی کَسی و تنهايی
        يک طويله خری ای شوهر من         تو کجا بوده ای ای دلبر من
        بين خرها نبود عين تو خر         آمدی نزد خودم بی سر خر
        نه بود مادر تو در بر من             نه بود خواهر تو سرخر من
        چون جدا گشتی از آن جمع خران    کور شد چشم همه ماچه خران
        بعد ازين در چمن و سبزه و باغ        نيست غير از من و تو هيچ الاغ


        يونجه زاريست در اين دشت بغل               ببر آ نجا تو مرا ماه عسل  
        زود می پوش کنون پالون نو          پُر بکن توبره از يونجه و جو
        باز شد نيش خر از خوشحالی      گفت به به چه قشنگ و عالی
        عرعری کرد به آواز بلند               هردو از فرط خريّت خرسند
        ماچه خر بود پر از باد غرور               که عجب نره خری کرده به تور
        بعد ماه عسل و گشت و گذار               نره خر گشت روان در پی کار
        شغل او کارگر خرّاطی                  گاه می رفت پی الواطی


        نره خر چون خرش از پل رد شد               با زن خويش شديداً بد شد
        عر عر  و جفتک او گشت فزون           دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون
        ماچه خر گشت، بسی دل نگران             چه کند با ستم نرّه خران
        مادرش گفت کنون در خطری                زود آور به سرش کره خری
        ميخ خود گر تو نکوبی عقبی                مگر از بيخ تو جانا عربی
        ماچه خر حرف ننه باور کرد               پالون تاپ لِسَش دربر کرد


        دلبری کرد به صد مکر و فسون            ماچه خر ليلی و شوهر مجنون
        بعد چندی شکمش با د نمود                  از بد حادثه فرياد نمود
        گشت آبستن و زاييد خری                شد اضافه به جهان کره خری
        نره خر ديد که افتاده به دام               جفتک خويش بيافزود مدام
        ماچه خر داد ز کف صبر و شکيب                 در طويله تک و تنها و غريب
        يک طرف کره خری در آغوش             بار يک نره خری هم بر دوش


        گشت بيچاره، چو اين کاره نبود            جز طلاق از خرنر چاره نبود
        کرد افسارو طنابش پاره              شد جدا ماچه خر بيچاره
        تازه فهميد که آزادی چيست            درجهان خرمی و شادی چيست
        ديگر او خر نشود بيهوده                    تازه او گشته کمی آسوده
        هرکه يک بار شود خر، کافيست              بيش از آن احمقی و علافيست
        مغز خر خورده هرآنکس که دوبار                 با خری باز نهد قول و قرار
        گفتم اين قصه که خرهای جوان              پند گيرند ز ما کهنه خران

 

نوشته شده توسط ... در 13:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم شهریور 1390

دو کاج

در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند
محمد جواد محبت

 

****
حکایتی دوم از داستان دو کاج اثر استاد محمد جواد محبت برای اولین بار که تا امروز حتی استاد حمید سبزاواری همکلاسی قدیم ایشان نیز نشنیده بودند:

 

 

در كنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو كاج روئیدند

سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

روزی از روزهای پائیزی زیر رگبار و تازیانه باد

یكی از كاجها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن

ریشه‌هایم ز خاك بیرون است چند روزی مرا تحمل كن

كاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد

مهر بانی بگوش باد رسید باد آرام شد ملایم شد

کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت سالم شد

میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدندآسان

ابر باران رساند وچندی بعد، ده ما نام یافت کاجستان

 


****


دو كاج /عباس احمدی
18 مرداد 1388


در اندوه قطع پی در پی درختان در شهرها: با اجازه از محمد جواد محبت

 


 در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند
روزی از روزهای پاییزی
حكم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!
یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!
گفت با طعنه مجری پرو‍ژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم
سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیده‌ست
بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!
مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست
شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستند
سرو و كاج و چنار را یكجا
با لودِر تكه تكه بشكستند  

 

نوشته شده توسط ... در 22:1 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم شهریور 1390

پـَــــــــ نَ پَـــــــــ

 

معلمم اومده خونمون تمبکمو دیده میگه تمبکه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ ساکسیفونه روش پوست کشیدم گردو خاک نره توش .میگه منظورم اینه که میزنی؟ میگم پَـــ نَ پَــــ اون زورش زیاد تره اون منو میزنه میگه بیخیال درسو شروع کنیم؟ میگم پَــ نَ پَـــ من تنبک میزنم شمام برقص با هم پول در بیاریم. بعدش بابام اومده میگه اِ حاااامد ایشون معلمتونه؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ ایشون دوست دخترمه به خاطره گرونی پول نداره ریشاشو بزنه

   دوستم زنگ زده میگه چکار میکنی ؟ میگم ماشینمو آوردم تعمیرگاه . میگه مگه خرابه ؟ پَــــ نَ پـَــــ آوردمش تعمیرگاه عیادت دوستای مریضش

     قرمه سبزی آوردند رو میز می پرسه:قرمه سبزیه؟؟؟؟؟؟؟؟ پَـــــ نَ پــَـــ کوکو سبزیه آبشو زیاد کردن کم نیاد
 

   زنه رفته دکتر زنان ، دکتر ازش میپرسه بچتون لگد هم می زنه ؟ زنه جواب میده پَــ نَ پَــ، فحش خواهر مادر میده

    تو آرایشگاه کار می کردم ... از مشتری می پرسم برات ماسک بذارم؟
میگه ماسک برای جوش صورت و اینا ؟!
پـَــــــــ نَ پَـــــــــ په ماسک اسپایدرمن

    رفتم چشم پزشک
میگه واسه سرخی چشمتون اومدین ؟
پـَـــ نَ پـَــــ سرخیش عادیه وسطش سیاه شده

    روی تردمیل میدوم ... اومده می گه می خوای لاغر بشی؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ می خوام ببینم چند اسب ِ بخار قدرت دارم! می تونم پوز ِ یوز پلنگو بزنم یا نه

  به مامانم میگم یه سگِ خوب و نژاد دار پیدا کنیم واسه جفتگیری.. میگه واسه سگمون؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ واسه پسر اشرف خانوم اینا که بچه دار نمیشن

    به پسرخاله ام می گم تب کردم میگه: اِ؟ مریض شدی؟
می گم پَـــ نَ پَـــ دمای بدنمو بردم بالا ببینم فنش کار میفته یا نه

    رفتم سر قبر بابابزرگم.... یارو اومده پیشم نشسته میگه فوت کردن.؟
پَـــ نَ پَـــ فردا امتحان ریاضی داره خودشو زده به خواب که نره

    برگشتم خونه میگه اومدی؟پَـــــ نَ پَـــــــ این لودینگمه : پلیز ویت 40 درصدش مونده هنوز کامل شه میام تو

   یه روز با جعبه خيلي بزرگ رفتم اداره پُست، گذاشتم رو ترازو جعبه رو كارمنده اومده ميگه مي خواي پُست كنُي؟!!
گفتم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم وزنش كنم ببينم اگه اضافه وزن داره شبها بهش شام ندم

    سر جلسه امتحان به جلوییم می گم برسونیا ... می گه چی؟ تقلّب؟؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ تنفس ِ دهان به دهان

    ساعت 7 صبح داییم به گوشیم زنگ زده برداشتم میگم: بــــــــله!؟
میگه اِ خواب بودی؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ سر صبحی صدامو شکل داریوش کردم حال کنی!

     دوستم اومده صاف رفته نشست رو بالشم! میگم:راحتی‌؟ میگه: بلند شم یعنی‌! میگم: پـَـَـ نَ پـَـَـــ بشین قالب باسنت شه یه موقع گم شدی واسه تشخیص هویت ازش استفاده کنیم

  رفتم مغازه دارو سوسك كش خريدم . ميگم بريزم زمين اينو؟يارو ميگه پَـــ نَ پَـــ صبح ظهر شب با يه ليوان آب بده سوسكه بخوره

     دارم سبزی خورد می کنم ... دستم بریده ... میگم مامان چسب داری؟
میگه دستتو بریدی؟!
پَـــ نَ پَــــ می خوام کارم تموم شد دوباره سبزیارو بچسبونم!

    به دوستم زنگ زدم ميگم ماشينم روشن نميشه ميگه استارت ميزني روشن نميشه؟میگم پَـــ نَ پَــــ وقتي ازش خواهش ميكنم روشن نميشه

    دختره میگه اگه من برم خارج تو با یه دختر دیگه ای دوست میشی؟
پَـــ نَ پَـــ میرم تو اتاقم خودمو حبس می کنم رو دیوارشم می نویسم: شاید این جمعه بیاید ... شاید

    سر جلسه امتحان می گم استاد چقد دیگه وقت داریم؟
میگه تا آخر امتحان؟
پَـــ نَ پـَـــ تا ظهور آقا امام زمان

    زنگ زدم به دوست دختر دوستم فوت ميكنم ميگه مزاحمي؟ميگم پَـــ نَ پَــــ نسل جديد كولرهاي ال جي هستم با دو سيم كارت مجزا

 
    ديشب رفتيم استخر، می خواستیم کفشارو تحويل بديم کليد بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارين؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومديم ثواب ببريم

     شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟
پـَـَـ نَ پـَـَــ
فوتشون کن تا صد سال زنده باشی

     ازم میپرسه: اگه یه موقعیت بهتری برات جور شه منو ول میکنی؟ میگم:پَـــ نَ پَـــ لگد به بختم میزنم بات میمونم تا تو یه موقعیت بهتر برات جور شه منو بپیچونی

   به دوستم میگم خودکارو بده میگه چیزی میخوای بنویسی؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه زیر شلواری براش گرفتم میخوام ببینم اندازشه یا نه

    پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!

    اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته

   رفته بودیم مکه یه پیر مرد که کاروانه ما بود مثلا میخواست سر صحبت باز کنه مخمون به کار بگیره ازم پرسید پسرم واسه زیارت خدا اومدی؟... گفتم پَــ نَ پَـــ ...اومدم کارایه انتقالیه امام رضارو ردیف کنم بیاد اینجا....

    سر جلسه امتحان به دختره ميگم سواله 8 چي ميشه؟ميگه تقلب ميخواي؟ميگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ ميخوام ببينم سطح علميت درچه حد با خانواده بيايم خواستگاريت

   به بقاله مي گم هزاري بهتر از اين نداري؟ ميگه پاره‌ س؟ پَـــ نَ پَـــ، امام توش خوب نيفتاده !

     دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم ... بی بی انداختم ...
میگه بی بی بازی کردی؟
پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم!

    از ساق پا تا محدوده ۱۸ قدمو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، میپرسه شکسته؟ میگم پَــــ نَ پـَـــ رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودرواسی موندم

    یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده ، دوستم دیده میگه جوشه ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ قسمتهای مهم صورتمو علامت زدم ،تو امتحان میاد...(این پستو بخاطر تقاضای زیاد دوستان گذاشتم)

    جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ...
عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟!
پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت ده هری پاتر رو بسازیم !

    رفتم حموم داد زدم میگم این آب چرا ســـــــــرده؟!!!!
بابام میگه داری دوش میگیری؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ دارم تمرین های دوره غواصی رو تو تشت دوره میکنم!

    میگم مکانیک سیالات 9 شدم...میگه :یعنی افتادی؟؟؟؟ میگم پَـــــ نَ پــَـــ استاد گفت دست و بالم تنگه 9اُ بگیر حالا بقیه شم سر ماه میدم !!:

   میگم دوست پسرم همش شک داره میخوام ازش جدا شم میپرسه به تو؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ به نتیجه ی انتخابات ریاست جمهوری ٢سال پیش

   روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون .دوستم ما رو میبینه می گه:دارین میرین نذری بگیرین؟ميگم پـَـَـ نَ پـَـَـ پسرخاله ام کنسرت هِوی مِتال داره من امشب تو گروهش نوازنده ی قابلمه ام

   گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان...
سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟
بله...
-خودتون کجا کار می‌کنید؟؟
...- تو گاوداری..!!!
- کارگر هستین؟؟؟
- پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم

    خربزه خريدم اومدم خونه،خواهرم ميگه خربزه است؟ميگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازي در مياره

    تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟یه نور از آسمون اومد پایین گفت: پـَــــــــ نَ پَــــــــ نشستم با ابی چای مینوشم.

   طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟ پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقامصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم

   بابابزرگم 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون

    دزد اومده خونمون همه جا رو بهم ریخته ... ۲ تا فرشمونو برده ...
زنگ زدیم پلیس اومده میگه خونتون دزد اومده؟
پـَــــــــ نَ پَــــــــ می خواستیم تغییر دکور بدیم گفتیم شما هم بیاین نظر بدین !

   رفتم پيش مامان بزرگم ميگم خسته نباشى ننه دارى بافتنى ميبافى؟
ميگه پَــ نَ پَـــ دارم سبزه گره ميزنم بختم باز شه يكى بياد بگيرتم!!!

  به داداشم میگم این جمله رو بخون قشنگه ،میگه مال کیه؟میگم شریعتی میگه قبل از مرگش نوشته؟پـَـَـ نَ پـَـَـــ الان نوشته از اون دنیا سند تو آل کرده

 

نوشته شده توسط ... در 22:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم شهریور 1390

نگاهی به درون خود


مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود.
مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد ...

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: " شام چی داریم؟"

و این بار همسرش گفت: "مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!"

"گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم شاید عیب هایی که تصور میکنیم در دیگران است در واقع در خودمان وجود دارد!"

 

نوشته شده توسط ... در 14:6 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم شهریور 1390

مزد

 

روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند.
با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.
کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند.
بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد.
خدمتکاران حمامی متغیر گردیده پرسیدند: سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟
بهلول گفت:مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید !!!

 

نوشته شده توسط ... در 13:46 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم شهریور 1390

پسته

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال؛ سکوت دندان شکن است !
 
 "اکبر اکسیر"
 
 
 

نوشته شده توسط ... در 0:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم شهریور 1390

ترن

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد
برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولـی یک مقـدار احسـاس شـرم می‏کنم که با مرسـدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می ‏شوند
مدتی بعد نامه‏ ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برای او رسید

«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»

نوشته شده توسط ... در 0:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم شهریور 1390

خودکشی


پریدم پایین فهمیدم...


زوج خوشبخت طبقه 10 رو دیدم که باهم زد و خورد می کردن.

"پیتر" محکم و قوی رو توی طبقه 9 دیدم که داره گریه می کنه.

طبقه 7، "دن" قرصای روزانه ضدافسردگیش رو می خوره.

طبقه 6، "هنگ" بیکار هنوز هفت تا روزنامه در روز می خره تا یه کار پیدا کنه.

طبقه 4 "رز" دوباره داره با دوست پسرش دعوا میکنه.

طبقه 2، "لیلی" هنوز به عکس شوهرش که از شش ماه پیش گم شده خیره میشه.

قبل از اینکه از ساختمون بپرم فکر می کردم بدشانس ترین آدمم.

الان فهمیدم هرکسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره، آدمایی که دیدم الان دارن به من نگاه می کنن .فکر کنم الان که من رو می بینن، احساس می کنن وضعشون اونقدرا هم بد نیست.


نوشته شده توسط ... در 0:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم شهریور 1390

سامانتا / داستانی که خانم ها از نتیجه آن خوشحال می شوند!



یه روز يه آقايي نشسته بود وروزنامه مي خوند كه يهو زنش با ماهي تابه مي كوبه تو سرش.
مرده ميگه: براي چي اين كارو كردي؟
زنش جواب ميده: به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...

مرده ميگه: وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش سامانتا بود.

زنش معذرت خواهي می کنه و میره به کاراي خونه برسه.

.

نتیجه اخلاقی1 : خانمها همیشه زود قضاوت می کنند

.


سه روز بعدش مرده داشته تلويزيون تماشا مي كرده كه زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگ
دوباره مي كوبه تو سرش
بيچاره مرده وقتي به خودش مياد مي پرسه: چرا منو زدي؟

زنش جواب ميده: آخه اسبت زنگ زده بود!

.

.

.
نتیجه اخلاقی 2: خانمها همیشه درست حدس میزنند!


نوشته شده توسط ... در 0:5 |  لینک ثابت   •